خبر خبر

سلام به همه ی نویسنده ها 

میدونم این چند روز اصن فعالیتی نبوده غیر از یه چندتایی

باید به اطلاعتون برسونم که-------------------------->ساحل ساما گم کرده رمزشو=|

فقط خواستم بگم که ازش ناراحت نشید

منم از امروز احتمالا فعالیت بکنم

ممنون که همراهید باهامون^^

ترسا فیدالگو =| (بی محتوا)

نیومد کلیک کن

〰〰〰〰〰〰〰

رو این متن کلیک نکن😐

Tokoyami-Towa

فرشته مافیا : من اینم

یووووو
گومن دیر پارت دادم 
چون شرایطش خیلی سخته و من حتی تا فصل 2 داستان رو نوشتم ولی نمیدونم چرا حال تایپ ‌کردن ندارم 😐💔🖐🏻
خب دیگه بریم 
🍿🍿🍿🍿🍿🍿🍿🍿🍿🍿🍿🍿🍿🍿🍿🍿🍿🍿🍿🍿🍿🍿🍿

همراه یه پلیس رفتم توکیو 
پلیسه : مطمئنی ؟ این شهرک جای خیلی خطرناکیه ، مردمش فقط با خودشون خوبن
من : منم جزء اونام خب 
اولش ک وارد شهرک شدم یکی اومد سمتم 
یکی : یوکی ساما ! شما مگه نرفته بودین ترکیه ! چرا وقتی اومدین به ما نگفتین ، حداقل ... یه کاری میکردیم ( چرا اخلاقش شبیه ایرانیاس 😂💔🖐🏻) 
من : شما ؟ ، بعدشم ، من ترکیه نبودم :/
یکی : من جان هستم ، تو اشپزخونه ب خاله ماری کمک میکردم و آنی سان گفته بود رفتین ترکیه 
من : آنی غلط خورده ( چرا از تیکه کلام من استفاده میکنن ؟😂💔✋🏻)
جان : یعنی دروغ گفتن ؟
من : پ ن پ راست گفته در راه دروغ ( اصن خود منه😂💔✋🏻) بریم قهوه خونه ببینم ‌چ خبره ، دختره ......( خب ک چی ؟ می‌خوام تو داستانم ادب داشته باشم خو 😂💔✋🏻) اهل راستی اقا پلیسه ، میتونی بری ( اصن شبیه اخلاقش تو ورژن  اصلی اینجوری نیس💔😬✋🏻) 
ساعت : 4 بعدازظهر محل : قهوه خونه کیومی 
من : سلامممم ! 
بابا : یوکی ؟ اینجا چیکار داری ؟ مگه ترکیه نبودی ؟ چرا نگفتی داری میای ؟🤨
من : من اصلا ترکیه نبودم ، آنی بهتون چی گفته ؟
عمو مارتین :انی گفته رفتی ترکیه ، بدون خبر ما ، گفته از دست این جا خسته شدی و مارو به یه پسره‌ به اسم ‌جان فروختی
من : انی غلط اضافی خورده ! من دزدیده شده بودم ، بعدشم ، کدوم احمقی خانوادشو به یه پسره غریبه میفروشه ، اصلا من نمیدونم این اسمی که میگین ‌کی هس 
به جان اشاره کردم و با عصبانیت ‌ادامه‌ دادم : تنها جانی ‌که میشناسمش ‌و حاضرم براش از ژاپن ‌برم این درازه ( قد جان خیلی بلنده حدودا 198)
بابابزرگ : مگه میشه آنی دروغ بگه ؟
من : سوالی اصلی اینکه مگه آنی راستم میگه ؟ واقعا حرف اون دختره ...... باور کردین ، یا میگین من دروغ میگم ؟ نکنه متوجه‌نشدین کسی جز خانوادم برام ‌مهم‌نیستن ؟!
ایاکو : من که کاملا باور میکنم ، آنی حاضره تو بمیری 
همه با عصبانیت به ایاکو نگاه ‌کردن جز من چون واقعا حرف حق بود ، وقتی 14 سالم‌ بود میخواست منو از پشت بوم خونه بندازه پایین ( خونشون خیلیییی بزرگه اصلا اندازه قصر ) 
ایاکو : چیه خب ؟ راستشو میگم
و یه گاز کوچک از ساندویچی که معلومه از اشپزخونه شهرک گرفته زد ( اشپزخونه ‌ شهرک کنار قهوه خونس یجورایی به هم چسبیدن😬💔✋🏻)
من : میمون !
ایاکو : باز چی کار کردم ؟ حق بود دیگه 
سادویچشو از دستش ‌گرفتم و خودم خوردم 
من : سادویچ ‌میخوره به‌ ابجی‌ کوچیکش ‌نمیده ، اصلا  خدا باید به جای تو باید بوزینه خلق میکرد ( دقیقا شبیه حرفای هرروزه منه😂💔✋🏻)
ایاکو : عععععععع ! ، بابا نگا چی‌کار کرد ! من داداش بزرگترتم بهم احترام بزار 
منم رفتم یه قهوه‌ از روی میز گرفتم و دادم به ایاکو 
من : بیاه (با لحنی بسیار بی ادبانه 😂💔👌🏻) اینم احترام 
ایاکو : .......
بابابزرگ : عع ایاکو ! با خواهر کوچیکترت درست صحبت کن !
ایاکو : بابا بزرگ !؟ سانویچمو ‌اژ دستم میگیره ، با بی ادبی بگم قهوه میده ، بعدشم بهم میگه میمون و بوزینه !
عمو مارتین : بس‌کنین ! یوکی 24 سالت شده ! واقعا هنوز مثل 3 ساگیت رفتار میکنی ؟ ایاکو ، تو هم 28 سالته ، مث بچه 2 ساله ‌غرغر میکنی 😑 یکم بزرگ شین !
من : به هر حال من حق دارم هر کاری ‌بکنم
بابابزرگ : برا همین موضوع ، 1 هفته فقط شما 2 تا خونرو تمیز میکنین و همینطور غذا هم شما میپزین
من : 1 هفته ؟! من کلی کار دارم 
ایاکو : تحویل دادن اسلحه و بازار چی ؟ ( همون بازارای باحالی که توش مواد غذایی مثل میوه‌جات ، سبزیجات و کلا تره بارو اینا میفروشن )
بابابزرگ : باید به همه اینا برسین
منو ایاکو : هوفففف
بابا : یوکی 
من :‌جانم ؟
بابا : اگه ترکیه‌نبودی ، پس کجا بودی ؟
من : خب منو دزدیده بودن ، و ژاپن بودم ، من تو کل عمرم 1 بار رفتن ترکیه اونم برا تحویل دادن اسلحه ها به یه یارو ای بود ( تو کل جهان اسلحه پخش میکنن)
بابا : یعنی چی ؟ بی دلیل که نمیگه رفتی ترکیه که 
من : خودتون میدونین حاضره من بمیرم 
عمو فرانک : مطمئنی ؟ واقعا در این حد ازت متنفره؟
ایاکو : اره بابا ، تا 3 سال پیش ...
🍿🍿🍿🍿🍿🍿🍿🍿🍿🍿🍿🍿🍿🍿🍿🍿🍿🍿🍿🍿🍿🍿🍿
خب این پارتو طولانی تر کردم 
شرمنده برا دیر پارت دادنا
جانه سایونارااااااااااااااااااااااااااااااااااااا همگیییییییییییییییییی🙃💖✋🏻

عجیب ترین بیماری ها✨

#𝘋𝘢𝘕𝘴𝘛𝘢𝘕𝘪 ‹'.🧡👩🏻‍🌾.'›‌

• عجیب ترین بیماری ها🍓💭.

‌‌⊱⋅ ─ ─ ─ ─ ─ ─ ─ ─ ─ ⋅⊰

♡سندروم گرگینه🍋💕.

- این بیماری بیشتر تحت عنوان پرمویی شناخته میشه،زمانی به وجود میاد که رشد غیرعادی مو در سراسر بدن فرد دیده میشه.🍓🔖.

♡سندروم صورت شیر💛🥤.

- از مشخصه های اصلی این بیماری نادر به رشد بیش از حد استخوان های صورت و جمجمه اشاره کرد و در اثر فشار استخوان ها فرد بینایی‌اش را از دست میدهد.💕🥣.

♡سندروم بی‌حسی🌻🇬🇷.

- این شرایط ممکنه برای انسان خطرناک باشه کودکان مبتلا به این سندروم در نتیجه خارش شدید،گازگرفتن زبان یا راه رفتن با استخوان شکسته به جراحات شدید مبتلا میشن!‌.🍐🇦🇶

‌‌‌‌‌‌┄┅═✾💛🧚🏻‍♀✾═┅┄

 

#ߊ‌ࡎܭࡊ ܢ߭ܝ₉🍭✨⿻.✿

چجوری یه دختر رویایی باشیم✨

چجوری یه دختر رویایی باشیم🧚🏻‍♀🌸

-----------------💕------------------

-کتاب داستان بنویسید🏹🏀

 

-کانال دخترونه بزنید🐻🖇

 

-رمان بنویسید وبه اشتراک بزارید🧘🏻‍♀

 

-همیشه سعی کن توبهترین باشی🍋💛

 

-اروم خواست همیشه باش 🧚🏻‍♀✨

حوصلمون سر نره تو قرنطینه✨

یعنی بهترین وقت برا پست گذاشتنه نمی دونستید؟😂💔

حوصلمون سر نره تو قرنطینه🙁👇🏼💕

𖧷----------🧸---------𖧷

-موزیکالی درست کنید*--*🌱🍓

-یه زبان جدید یادبگیر🌻💕

-برای آینده برنامه ریزی کن🚌🌸💧

- بستنی یخی خونگی درست کن*--*🌸🦋💕

- آرایش کن و یکم عکس خفن بگیر 🧘🏻‍♀🌸

- ماسک بزارید تا صورتتون شادابتر بشه🍋💛